تبليغاتX
یادداشت ها

یادداشت ها

روزانه ها

جنبش مشروطیت / روزنامک
عالیجنابان شعر نو / کارگزاران
در مورد مرگ يعقوب مهرنهاد / نیک آهنگ
مرگ تدریجی یک آبگوشت بز باش! / بی بی گل
مطالعه ی موردی اشعار شاملو / جایزه ادبی ایران
بایگانی


می شد بهار را بسرایم

بدون درد

از عشق گفتگو کنم

از جام باده ای

از سبزه

تنگ ماهی قرمز

لباس عید

از رخوتی که می دود هر جا به زیر پوست

از باد

خاک زنده و از شوق روی دوست

می شد دوید

با وزشی در مسیر رود

خندید و بوسه زد همه را

دید و بازدید

از هفت سین سنت و از فال خوش سرود

افسوس

با من از خوش نوروز چیزکی

هرگز نبوده هیچ

مگر

شادی شما

 

+ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 |


جاده های کویرم سرابی

حسرت بوته هایم که آبی...

انقلاب عطش در سراپا

از سرم لعنت از پا جوابی

امتدادی که «تا» را نباید

در مسیرش کجایی بیابی

یک گل نور و دشتی پر از شب

این همه آرزو  از شهابی؟!

وسوسه می شود پلک جانم

می شود تا ابد هم بخوابی

می دوی غافل از این که جاده

خود هدف بود و جام شرابی

آه اگر هم سفر با تو بودم

جاده را می سرودم کتابی

 

+ شنبه یازدهم اسفند 1386 |


با داستان یک شب بی انتها بخواب

افسانه ای برای شما داستان ناب

دردی که هست قصه ی تلخی برای او

یک زندگی؟.... نه، خانه ی سستی به روی آب

 

گاهی مرور می کند این رنج های سخت

تنها برای همدم خود موش زیر تخت!

شرحی که هست عقده ی خالص که هیچ نیست

این است ماجرای اسیری سیاه بخت

 

هر روز می دود پی چیزی که گشته گم

بیهوده ناتمام همیشه بریده دم

لعنت به زندگی به خریت به عشق و حال

لعنت برای این که الاغی پرانده سم!

 

یک روز مارکسیست و یک توده ای چپ

گاهی به تیپ و شکل عجیبی شبیه رپ

خواب و خیال در حلبه ای کلبه ای خراب

یا پارتی و اکس و مکانی برای گپ

 

گاهی به خاطرات خودش رنگ می زند

ساز دلش شکسته ولی چنگ می زند

دست از سر کچل نکشیده دوباره باز

با یک دروغ تازه به خود انگ می زند

 

آغاز گفتمان دیالیکتیک او

وقتی برای فلسفه و تاکتیک او

لبخند لمپنان خیابان آخری

آنتی تزی مقابل هرمونتیک او

 

درها که بسته شد همه جا بوی غم گرفت

گویی که ضربه خورده پس گردنش چه سفت!

عرفان و کنج عزلت و ماندن درون خود

عشقی به شکل دایره وارش گرفته خفت!

 

حالا خمار و زار از این زندگی کور

دلبستگی به دختر بیچاره ای به زور

"ـ خوابی؟ بگو چرا همه اش چرت می زنی؟"

"ـ لعنت به بخت گند و بدم چشم های شور"

 

"ـ ای وا ببینمت نکند بنگ می زنی؟"

"ـ بابا نگو چرا الکی انگ می زنی؟

بیدار بوده ام دو سه شب تا دم سحر

حالا بگو دوباره به من زنگ می زنی؟"

 

از بال های بسته ی پرواز خسته است

آهی به شعله های نسیمی شکسته است

دیگر پیاده مزه تنیده به جاده ها

در یأس، دل به خانه ی امید بسته است....

 

این اراجیف رو دیشب در خواب و بیداری بین ساعتای دوازده تا دو گفتم....

 

+ پنجشنبه نهم اسفند 1386 |


X

از ششم مهر 58 كه ادامه ي راه بي پايان خويش را با اين چشم ها مي ديده ام، پياپي مهر را مي جسته ام در گستره اي به پهناي يك خواب پايان ناپذير پاييزي


صفحه نخست
پست الکترونيک


یادداشت هاي پيشين

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



پیوندها

by BlogRolling
PinG


و این ها

راديو زمانه
هفتان
روز آنلاين
ادوار نيوز
بي بي سي
خبرنامه اميركبير
امروز
نوروز
كانون زنان ايران
عبد الكريم سروش
محسن كديور
آينده
اثر
جستار
نیلگون
سکولاریسم نو
آرامش دوستدار
عروض
روزنامک
گفتگوی هارمونیک