تبليغاتX
یادداشت ها

یادداشت ها

روزانه ها

جنبش مشروطیت / روزنامک
عالیجنابان شعر نو / کارگزاران
در مورد مرگ يعقوب مهرنهاد / نیک آهنگ
مرگ تدریجی یک آبگوشت بز باش! / بی بی گل
مطالعه ی موردی اشعار شاملو / جایزه ادبی ایران
بایگانی


حالا تمام من.... شب یلدا.... و آرزو

این جا شب است تا ته دنیا و آرزو

تا .... تا کجا... همیشه همین بوده زندگی

درد است یا.... نه.... موج...نه... دریا و آرزو

باید بخوانی از ... و سیاهی یک کتاب

این حرف ناشنیده ی زیبا و آرزو

دیگر بکش....بکش که بمیرم همین و بس

یک عمر زنده ام به مدارا و آرزو

گشتم ....و هیچ.... باز نگو نا امیدی است

لعنت به وعده های تو....فردا.... و... آرزو

دیروز بود.... دختر همسایه گریه کرد   

اسمش؟!....شبیه زهره، سهیلا و آرزو

می خواست تا برای همیشه بمیرد از....

بیچاره ماند..... بین معما و آرزو

فرقی نمی کند که چه بوده است یا کجا

پایین به چپ به راست به..... بالا و آرزو

این قصه هم برای تو شاید ....نه بدتر است

پس بگذران فقط به تماشا و آرزو

مستم کن و بخند... که شادی دروغ نیست

قه قه بزن....بزن به...... به یلدا و آرزو!

 

+ جمعه سی ام آذر 1386 |


صدا [خشن]: شما! کجا؟....از این ورودی

...و می دوم نمی رسم که رفته بودی

معلقم میان خاطرات آن روز

که کارگر نشد دلایل شهودی

مرددم...نمی شوم...[بشو بشو شو...]

و ذهن من به سمت تو پرد به زودی

[همین یکی...که پر شده تمام جدول]

و اسم یک گیاه و خانه ی عمودی

سه حرف و حرف اولش در آمده عین

[بگو منم فقط خودم]... عجب حسودی!

که پیچ و تاب می خورد به ساقه هایم

و هی مرا گرفته می برد صعودی

صدای عشق بود [...هی! بگو جواب را]

[ بگو تو شین و قاف را ...نکن خمودی]

کمی سفید شد... و باز هم سیاهی

[ فقط برای عینکت که هست دودی!!!]

و عین و شین و قاف شد تمام عشقم

پرید و رفت آسمان در این کبودی

 

+ پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 |


کلنجار سکوت و حرف های شاعر مغموم

و استبداد و شعر و واژه هایی گنگ و نامفهوم

بتشبیهد به دریا رود ساحل کوه باران باد

نمی داند چه چیزی را به جز این حسرت موهوم

بسانسورد خودش را یا بگوید هر چه باداباد

و ترس شاعر از زندان و دار و ضربه ی باتوم

تمام روز علافی به وبگردی و ولگردی

پی احساس بی دردی که دردش را کند مکتوم

تم اصلی زبان و فرم اشعار نو و کهنه

شده غم نامه هایی در عزای عاشق مظلوم

خلاصه می شود حرفش به عشق و عاشقی یا غم

در این افعال مجهولی برای فاعل معلوم

مردد مانده... دردی را دوا کرده است اشعارش؟

مصمم می شود... آثار خود را می کند معدوم

 

+ پنجشنبه هشتم آذر 1386 |


X

از ششم مهر 58 كه ادامه ي راه بي پايان خويش را با اين چشم ها مي ديده ام، پياپي مهر را مي جسته ام در گستره اي به پهناي يك خواب پايان ناپذير پاييزي


صفحه نخست
پست الکترونيک


یادداشت هاي پيشين

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



پیوندها

by BlogRolling
PinG


و این ها

راديو زمانه
هفتان
روز آنلاين
ادوار نيوز
بي بي سي
خبرنامه اميركبير
امروز
نوروز
كانون زنان ايران
عبد الكريم سروش
محسن كديور
آينده
اثر
جستار
نیلگون
سکولاریسم نو
آرامش دوستدار
عروض
روزنامک
گفتگوی هارمونیک