|
جنبش مشروطیت / روزنامک حالا تمام من.... شب یلدا.... و آرزو این جا شب است تا ته دنیا و آرزو تا .... تا کجا... همیشه همین بوده زندگی درد است یا.... نه.... موج...نه... دریا و آرزو باید بخوانی از ... و سیاهی یک کتاب این حرف ناشنیده ی زیبا و آرزو دیگر بکش....بکش که بمیرم همین و بس یک عمر زنده ام به مدارا و آرزو گشتم ....و هیچ.... باز نگو نا امیدی است لعنت به وعده های تو....فردا.... و... آرزو دیروز بود.... دختر همسایه گریه کرد اسمش؟!....شبیه زهره، سهیلا و آرزو می خواست تا برای همیشه بمیرد از.... بیچاره ماند..... بین معما و آرزو فرقی نمی کند که چه بوده است یا کجا پایین به چپ به راست به..... بالا و آرزو این قصه هم برای تو شاید ....نه بدتر است پس بگذران فقط به تماشا و آرزو مستم کن و بخند... که شادی دروغ نیست قه قه بزن....بزن به...... به یلدا و آرزو! + جمعه سی ام آذر 1386 |
صدا [خشن]: شما! کجا؟....از این ورودی ...و می دوم نمی رسم که رفته بودی معلقم میان خاطرات آن روز که کارگر نشد دلایل شهودی مرددم...نمی شوم...[بشو بشو شو...] و ذهن من به سمت تو پرد به زودی [همین یکی...که پر شده تمام جدول] و اسم یک گیاه و خانه ی عمودی سه حرف و حرف اولش در آمده عین [بگو منم فقط خودم]... عجب حسودی! که پیچ و تاب می خورد به ساقه هایم و هی مرا گرفته می برد صعودی صدای عشق بود [...هی! بگو جواب را] [ بگو تو شین و قاف را ...نکن خمودی] کمی سفید شد... و باز هم سیاهی [ فقط برای عینکت که هست دودی!!!] و عین و شین و قاف شد تمام عشقم پرید و رفت آسمان در این کبودی + پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 |
کلنجار سکوت و حرف های شاعر مغموم و استبداد و شعر و واژه هایی گنگ و نامفهوم بتشبیهد به دریا رود ساحل کوه باران باد نمی داند چه چیزی را به جز این حسرت موهوم بسانسورد خودش را یا بگوید هر چه باداباد و ترس شاعر از زندان و دار و ضربه ی باتوم تمام روز علافی به وبگردی و ولگردی پی احساس بی دردی که دردش را کند مکتوم تم اصلی زبان و فرم اشعار نو و کهنه شده غم نامه هایی در عزای عاشق مظلوم خلاصه می شود حرفش به عشق و عاشقی یا غم در این افعال مجهولی برای فاعل معلوم مردد مانده... دردی را دوا کرده است اشعارش؟ مصمم می شود... آثار خود را می کند معدوم + پنجشنبه هشتم آذر 1386 |
|
| ||||||