|
جنبش مشروطیت / روزنامک «نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك غم اين خفته ي چند خواب در چشم ترم مي شكند» نمي دانم اگر نيما امروز بود، چه شعري مي سرود؟ اگر نيما بود و اين خفته ي چند را مي ديد چگونه «مي تراود مهتاب» را مي سرود؟ مهتابي در اين شب تيره مي ديد كه از تراويدنش بگويد و در نور او، غم خويش را التيام بخشد؟ او اين گونه سرود زماني كه سحر با او به نگراني ايستاده بود و صبح از او مي خواست كه با مباركي نفسش اين قوم به جان باخته را بلكه خبري آورد، ولي اكنون دريغ از سحري كه اين تاريكي شب را كور سو اميدي متصور نيست و اگر شب تابي در گوشه اي از اين شب تيره بخواهد كور سويي برافروزد، شكار خفاشان مي شود. چه غم انگيز است سرنوشت شب تاباني كه در اين روزهاي تيره ي شب زده، براي روشني از دست رفته يمان فنا مي شوند و ما دريغ مي ورزيم حتا از كلامي به نشانه ي هم دلي. در برابر حكم دانشجوياني كه بي گناه به هفت سال زندان محكوم شدند يا فعاليني كه اين روزها يكي پس از ديگري دربند مي شوند و از همه غم انگيزتر زهرا دانشجوی دانشگاه همدان كه چه راحت قرباني شد، كاش خواب در چشمان ترمان شكسته شود و خفته ي چند نباشيم. مي دانم اي نيماي ترچشم و نگران، شايد اكنون اگر بودي و مي خواستي اين قوم به جان باخته را خبر بدهي، اين بار بدون همراهي سحر در حالي كه شب تاريك تر و بي صدا تر از هميشه است باز هم با دريغ مي سرودي كه: «در جگر ليكن خاري از ره اين سفرم مي شكند» + جمعه بیست و هفتم مهر 1386 |
هر روز مثل عقربه چرخيده تيك و تاك هي اضطراب و قرص كه ترسيده تيك و تاك در فصل عشق ساعت شماته دار او بر هر چه عشق مسخره ناميده تيك و تاك تكرار او براي خودش تا كجا چرا تا بمب ساعتي كه نتركيده تيك و تاك حسرت، فرار، خشم و حسادت، كمي خوشي بر زندگي طي شده كوبيده تيك و تاك تخفيف داده عمر خودش را به زندگي بيچاره او كه ثانيه ساييده تيك و تاك در آن اتاق بسته ي تاريك شهر او روز از درون روزنه تابيده تيك و تاك گم مي شود درون خودش محو در زمان ديگر سكوت كرده كه خوابيده تيك و تاك + شنبه بیست و یکم مهر 1386 |
«فرار مي كنم از پوچي خودم به خودم و عشق راه جديدي كه اشتباهتر است»* آدم با هر عقيده اي كه باشد، گاهي به پوچي مي رسد. اين بيشتر از آن كه تابع عقايد كلي و طرز ديدگاه او به دنيا و فلسفه ي زندگي باشد، به شرايط محيطي، كاميابي ها و ناكامي هاي زندگي او بر مي گردد. احتمالن همه ي ما با تجربه هايي از اين دست در زندگي روبرو شده ايم؛ برخي كمتر و برخي بيشتر. گاهي زودگذر و گاهي طولاني تر. معمولن وقتي سايه ي پوچي زندگي را تيره مي كند، در به در دنبال راه فرار مي گرديم و سعي مي كنيم به انحاي مختلف از شر اين حالت خلاص شويم. فيلم، داستان، شعر، موسيقي، گپ زدن با دوستان و مسافرت راه هايي است كه مي توان مسير افكار به پوچي رسيده را تغيير داد. در اين بين بعضي ها هم هوس مي كنند، براي خود عشقي دست و پا كنند و اين گونه تنوعي به زندگي يكنواخت خود بدهند. كافي است اراده كنند تا عاشق شوند؛ به همين سادگي و مدتي هيجاني به زندگي ملال انگيزشان بدهند. من مشكلي با اين افراد ندارم ولي خودم نمي توانم تنها براي تنوع عاشق شوم. براي امثال من، عشق چيزي جز اسارت نيست و عشق و عاشقي احمقانه ترين كاري است كه براي فرار از شر يكنواختي يا پوچي مي توان مرتكب شد. در واقع براي من ارتكاب به عشق از چاله به چاه افتادن است. شايد فكر كنيم، عشق كه اختياري نيست، اجباري است كه از كنترل ما خارج است و اين هم كه اراده كنيم و عاشق شويم محال است و از اين صحبت ها كه عشق خودش مي آيد و نمي توان به دنبالش رفت و وقتي هم كه آمد از ما كاري ساخته نيست جز تسليم و ... نمي خواهم به طور كامل منكر اين قضيه شوم، چون هر انساني داراي ظرفيت ها و محدويت هاي خاصي است و نيازهاي بالقوه اي دارد كه ناگزير است در مسير تامين آنها گام بردارد. بسياري از احساسات غريزي و به شكلي ناخودآگاه شكل مي گيرند و اگر با منطقي خاص و بر حسب محدوديت هايي با آنها مقابله شود، تعادل روحي آدم به هم مي خورد. با اين وجود من قدرت تعقل را بالاتر از غريزه مي دانم. من اعتقاد دارم كه اگر دستور كار در زندگي همواره تعقل باشد، مي توان حتا با حفظ تعادل روحي عاشق نشد! البته اگر پس زمينه ي قوي تعقل و خردگرايي وجود نداشته باشد و اين فرمان ذهني كه «من عاقلم» به ذهن ديكته نشده باشد، يا عاشق شدن و نشدن يكسان باشد و عاشقي هم كاري مثل بقيه ي كارها، به راحتي مي توان مبتلا شد و پس از مبتلا شدن هم نبايد زياد انتظار تعقل ورزيدن داشت، هر چند كه با اراده باز هم، راه تعقل و خلاصي بسته نيست و مي توان خرد ورزيد و ديوانگي ها را رها كرد. اگر قرار بر عاشق شدن است، اصلن بايد با اراده ي قبلي باشد و لااقل براي من كه عشق ناخودآگاه، معنايي ندارد ولي از طرفي من به خودم نبايد اجازه دهم، تنها براي رهايي از يكنواختي و پوچي عاشق شوم. شروع عشق به راحتي با ماست و پايانش به سختي با ما. فكر مي كنم عاشقي بايد با توجه به شرايط منطقي و عاقلانه و با در نظر گرفتن همه ي پارمترها صورت بگيرد. البته شايد ديگر اسم اين عشق نباشد يعني با تعريف اساطيري از عشق كه در ذهن هاست، جور در نيايد. مهم نيست چون گاهي هر كس مي تواند، از هر چيزي تعريفي براي خود داشته باشد، برخلاف تعريف رايج و تعريف من هم از عشق متفاوت از ديگران است. من ترجيح مي دهم يك ماشين باشم با برنامه اي كه از پيش تعيين شده؛ چرايي اش بماند.... *بيتي از «مهدي موسوي» از مجموعه ي «فرشته ها خود كشي كردند» + شنبه چهاردهم مهر 1386 |
.... و ديروز اتفاقي افتاد و اين وجود اين بار، با چشم هاي من جهان را ديد؛ حالا من، اين گونه آمده بودم.... مبارك باشد! + شنبه هفتم مهر 1386 |
1_ اين كه به كسي مانند احمدي نژاد كه دولتش يد طولايي در نقض آزادي دارد، اجازه داده شده تا در دانشگاهي در آمريكا سخنراني كند، حكايت از وجود بيش از حد آزادي بيان در آن كشور دارد. به نظر مي رسد به كسي كه خود در عمل، پايبندي به حق آزادي بيان ندارد، اخلاقن نبايد حق چنين سخنراني اي داد. 2_ صحبت هاي رئيس دانشگاه كلمبيا قبل از سخنراني احمدي نژاد هر چند حاوي مطالب درستي بود، اما اقدامي نسنجيده محسوب مي شود كه آب به آسياب احمدي نژاد ريخت. 3_ دروغ هاي شاخ دار احمدي نژاد كه خود را مدافع صلح و كشورش را كشوري آزاد اعلام كرد، تازگي نداشته است و عاقلان دانند، آنچه بايد بدانند. 4_ هنوز متاسفانه آنتي تز لازم در مقابل تز احمدي نژاد كه من آن را شلوغ بازي مي نامم، ارائه نشده است. احمدي نژاد در هر كاري كه ناوارد و ناشي باشد، لااقل يك كار را خوب بلد است و آن هم، شلوغ بازي است. اين كار او باعث مي شود منتقدان تا حدي سر در گم شوند. او روزي نيست كه حرفي جديد و طرحي نو از كلاهش در نياورد و اين گونه بقيه را سر كار نگذارد. آنتي تزي كه بايد در مقابل چنين افرادي اتخاذ كرد، بي محلي و سكوت است. در واقع اگر بخواهيم به تك تك كارها و صحبت هاي او بها دهيم، وارد بازي او شده ايم و نتيجه اي كه عايدمان نمي شود هيچ، بلكه انرژي مان هم بيهوده هدر مي رود. مي توان گفت مهم براي احمدي نژاد ديده شدن است و حتا آن را به بهاي ضايع شدن دوست دارد. متاسفانه برخي رسانه هاي غربي هم عامدانه از جنجال هاي احمدي نژاد استقبال مي كنند و مسلمن اين وسط متضرر اصلي مردم ايران خواهند بود. 5_ صدا و سيما هم كه مثل هميشه با برخوردي گزينشي فقط تشويق هاي برخي دانشجويان دانشگاه كلمبيا را پخش كرد و تقريبن مخالفت ها و اعتراضات حاضرين در داخل سالن و محوطه ي بيروني دانشگاه را منعكس نكرد. البته آن تشويق ها را هم نبايد به حساب علاقه آنان به احمدي نژاد گذاشت بلكه اصولن آنان ناخود آگاه و بر حسب عادت وقتي كسي از صلح و دوستي و آزادي سخن بگويد، او را تشويق مي كنند و برايشان زياد فرقي نمي كند كه چه كسي اين سخنان را گفته است. + سه شنبه سوم مهر 1386 |
|
| ||||||