|
جنبش مشروطیت / روزنامک سكوت لزومن به معناي انفعال نيست. بعضي وقت ها بايد زبان به كام گرفت و اين گونه فعال بود. بعضي وقت ها اصلن اگر هيچ كاري نكنيم و فقط يك گوشه بنشينيم و نگاه كنيم، بهتر از هر فعاليتي مي تواند موثر باشد. نمي دانم چرا عادت كرده ايم، چشمانمان را بر هم بگذاريم، درباره ي همه چيز، حرف بزنيم و نظر بدهيم و اگر كسي اين وسط اعلام موضع نكرد و نظري نداد و كاري نكرد، او را به انفعال متهم كنيم و فورن انگ شلغم بودن به او بزنيم. منظورم نظر دادن و بي عملي از روي نا آگاهي نيست، كه البته در اين باب مي دانيد كه معمولن يد طولايي داريم و از قضا همگي هم بر مذموم بودن اين كار معترفيم! بلكه منظورم اظهار نظر و عملگرايي از روي آگاهي است. شايد تعجب كنيد كه آقا اين چه حرفي است، وقتي من از موضوعي سر در مي آورم، مسئوليت انساني من اقتضا مي كند كه ديگران را نيز آگاه كنم. البته اين گزاره اي منطقي و درست است ولي همواره نمي تواند صادق باشد. براي ملموس تر شدن مطلب مي توان مثال هاي متنوعي زد كه هر كدام بر جنبه اي از فوايد بي عملي و سكوت دلالت داشته باشد. در ادب پارسي نيز، به وفور مخاطبان از مضرات سخن گفتن بي جا منع شده اند. به اين چند مورد توجه كنيد : دشمن شاد شدن: مگوي انده خويش با دشمنان كه لا حول گويند شادي كنان بي اثر شدن سخن در اثر تكرار: سخن گر چه دلبند و شيرين بود سزاوار تصديق و تحسين بود چو يك بار گفتي مگو باز پس كه حلوا چو يك بار خوردند بس نارسايي كلام: خاموشي به كه وصف عشق تو اندر خبر و نشان نمي گنجد بي فايده بودن يا نرود ميخ آهنين در سنگ: من از حديث تو كوته كنم زبان اميد كه هيچ حاصل از اين گفت و گو نمي آيد البته غرض من از ارائه اين مطلب تائيدي بود بر گفتارهایی از آقای زید آبادی كه فكر مي كنم تا حدودی، به جا و درست باشد. در واقع من خود از سكوت به شدت متنفرم ولي وقتي سكوت را از روي فكر و به صورت مقطعي و به منظوري خاص و در قبال فرد يا گروهي خاص مورد استفاده قرار دهيم، شايد مثمر ثمر افتد. البته اين سكوت ما نبايد به رضايت تعبير شود، براي اين منظور بايد سكوت ما همراه با بي عملي باشد و صد البته منظور از بي عملي هم وارد نشدن به بازي اي است كه نتيجه اي جز باخت برايمان ندارد. در اين صورت اين سكوت و بي عملي بهترين فعاليت خواهد بود. براي جلوگيري از سوء تعبير تاكيد مي كنم: اگر سخن گفتن ما تعبير به تاييد تلويحي عملي شود، سكوت بسي بهتر از سخن گفتن و عمل گرايي است ولي اگر شجاعت صراحت را داريم و جرات فرياد را، آن گونه كه بازي نخوريم، بايد فرياد بكشيم و سكوت معنايي ندارد. پی نوشت: همیشه نوشته ها و گفته های آقای گنجی برایم جالب بوده و احساس امید را در من زنده کرده است و باید اعتراف کنم که این مصاحبه ایشان نیز که در ارتباط با مطالب بالا است از نا امیدی من کاست. + سه شنبه سی ام مرداد 1386 |
بي اختيار روي ورق مي رود مداد حس مي كنم اسير خودم، خوش به حال باد در كوره راه هاي درونم كسي نبود جز بي خبر خودم كه مرا مي برد ز ياد ديگر نمي شود بشناسي مرا كي ام تشخيص اين كه رستم دستان و يا شغاد عشق آمد و جواب معما كه پيشكش حتا مجال ديدن خود را به من نداد مي رفت و سايه اش به بلنداي جاده بود از خود همين بلند اثر را به جا نهاد! چندين و چند شد خفه، فرياد زخم من فرياد زخم هاي جذامي پي ضماد از عشق هاي سايه و از سايه هاي عشق ديگر چرا، چگونه بخواهيم عدل و داد راحت تر از هميشه بگويم، چرا كه نه ديگر بس است ترس، چرا ترس از معاد بايد رها شد از همه خودهاي بي خودي از نو، خودي دگر، پي پندار نيك زاد + یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 |
امروز دو تا كوچولوي چار پنج ساله يكي دختر و يكي پسر را ديدم، توي كوچه قايم موشك بازي مي كردن. بازيشون اين جوري بود كه دختر كوچولو، توي مخفيگاه به پسره مي گفت: من اينجا قايم مي شم، تو برو اون ور چش بذار. بعد پسر كوچولو رفت كمي دورتر و چش گذاشت و تا ده شمرد و بعدش داد زد، بيام و جواب كه بيا و پسر كوچولو يكي دو جا رو گشت و بعد اومد همون جا كه مي دونست، هم بازيش قايم شده و دوباره از نو بازيشون شروع شد..... پي نوشت 1: صداي شرق در نيامده، خفه شد. پي نوشت 2: و خاك مرگ پاشيدند گويي...... + دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 |
اين برگ، آخرين ورق از برگ دفتر است اين چند سطر حكم وصاياي آخر است در پشت عينك و آن چشم هاي خيس او فكر مي كند غمش از جنس ديگر است اين اشك هاي جرجر او روي دفترش باران و پشت خانه ي ويران هاجر است خطي كشيد دايره اي دور اسم خود محدوده اي كه وسعتش از قبل كمتر است بعد از فرار و آن همه سختي كه ديده بود تنها چرا رها شده حالا كه مادر است پايان بردگي و كنيزي و چند قرص روياي جاي بي غم و بي درد، در سر است يك تكه نان، شيشه ي خالي و دفتري بر روي جسم ساكت و بي جان دختر است + سه شنبه نهم مرداد 1386 |
|
| ||||||