|
جنبش مشروطیت / روزنامک پخش برنامه ي « به اسم دموكراسي » بار ديگر ماهيت حكومت فعلي را نشان داد. اصولا حكومت هاي توتالتري كه مشروعيت خود را از مردم نمي گيرند و دموكراسي در آنها وجود ندارد، همواره نگران چيزي به اسم « براندازي » هستند و از اين رو با روش هاي مختلف، همواره در تكاپو هستند تا حكومت خويش را از دست ندهند. زير سوال بردن مفاهيمي چون دموكراسي، جامعه ي مدني، حقوق بشر و ... و ترساندن مردم از آنها و به سخره گرفتن اين مفاهيم و بدنام كردن گروه هاي تاثير گذاري هم چون روشنفكران و دانشجويان را مي توان از روش هاي اين نوع حكومت ها دانست. برنامه ي « به اسم دموكراسي » نيز دقيقا در همين راستا تهيه و پخش شد. حكومت استبداد با پخش اين برنامه، هراس خود را از قشر دانشجو و روشنفكر به خوبي نشان داد. مسلما هدف آنها اين بود كه تمامي روشنفكران يا دانشجويان معترض را راحت تر از قبل و به بهانه ي اين كه عامل انقلاب رنگين هستند، سركوب كنند. بايد گفت پخش برنامه ي به اسم دموكراسي، عدم دموكراسي در ايران را به خوبي به اثبات رسانيد و مهر تائيدي بر ماهيت استبدادي حكومت در ايران زد. + جمعه بیست و نهم تیر 1386 |
نوشته ي زير خلاصه ي يك مقاله از دكتر لعيا علي پور كارشناس روان شناسي باليني است. قبل از اين كه اين چند روزه به مسافرت بروم، آن را خوانده بودم و حالا بد نديدم، در اينجا با زبان ساده تر و به صورت خلاصه آن را قرار دهم. فكر مي كنم به خواندنش بيرزد: يكي از تكنيك هاي تغيير احساس بد، حرف زدن با خود است. شايد فكر كنيد كه حرف زدن با خود، كار چندان عاقلانه اي نيست، ولي بايد بدانيد اگر حرف زدن با خود، براي راهنمايي كردن خودمان، درست صورت بگيرد، مي تواند به ما در زندگي كمك بسياري كند. براي اين كه حرف زدن با خود در ما نهادينه شود، بايد تمرين كرد. تمرين باعث مي شود اين كار كه در ابتدا حالت هوشيارانه دارد، بعد از چندي در ما به صورت ناخودآگاه درآمده و به صورت خودكار انجام شود. البته همه ي ما با خودمان حرف مي زنيم ولي اين صحبت هاي دروني ممكن است نادرست باشد و ما را دچار احساسي بد كند. من در اينجا براي اين كه نوشته ام طولاني نشود از طرح خطاهاي فكر كه باعث بروز احساسات بد در ما مي شوند، خودداري مي كنم، در عوض به نحوه ي صحيح حرف زدن با خود و جمله هايي كه بايد در هنگام حرف زدن با خود بگوييم، مي پردازم و باز يادآوري مي كنم، حتما در ابتدا بلند فكر كنيد يعني جمله هاي راهگشا و موثر را در مواقع مورد نياز بر زبان بياوريد تا كم كم اين جمله ها در شما نهادينه شود. بعد از مدتي تمرين اين جمله ها با شما همراه و ملكه ي ذهنتان مي شوند و مسلما در جاي خود در شما احساس درست و خوبي ايجاد مي كنند. اين جمله ها در هنگام حرف زدن با خود، ما را از خطاهاي فكر دور مي كنند: _ نشستن و نگران شدن هيچ كمكي نخواهد كرد. _ خودم را ناراحت نخواهم كرد. _ با استفاده از مهارت هاي مشكل گشايي خود، نقشه اي تهيه مي كنم. _ مشكل جدي است اما به هر حال از عهده اش بر مي آيم. _ تجربه ي خوبي براي من خواهد بود. _ احساس اضطراب مي كنم ولي در اين شرايط طبيعي است. _ اين، موقعيت دشواري است اما من مقاومت مي كنم. _ نمي گذارم افكار منفي حواسم را پرت كند. _ دارم نگران مي شوم، ولي الان وقت آرامش است. البته گاهي ما به درستي دچار احساس بدي مي شويم و بايد به نحوي اين احساس را بروز دهيم ولي در بيشتر مواقع چيزي كه ما را دچار اضطراب و ناراحتي مي كند، ناشي از خطاي فكر است. براي اين كه بفهميم، چه موقع بايد احساسمان را بروز و چه موقع بايد آن را تغيير دهيم، پرسيدن سوالات زير از خودمان، به ما در اين تصميم گيري كمك مي كند: _ چه مدت است كه اين احساس را دارم؟ _ آيا ابراز احساسات به سود من است؟ _ آيا در برخورد با مسئله، رفتارم سازنده است؟ _ آيا افكار و احساسات من، واقع بينانه اند؟ _ آيا به خاطر حادثه اي كه خارج از كنترل من است، خود را ناراحت مي كنم؟ _ آيا انتظارات من از جهان واقع بينانه اند؟ _ آيا انتظارات من از خودم واقع بينانه اند؟ _ آيا احساس مي كنم كه عزت نفسم را از دست داده ام؟ _ چه مدتي است كه چنين احساسي دارم؟ _ به راستي تا كي مي خواهم، اسير اين احساسات باقي بمانم؟ خلاصه اين كه حال بد = انديشه ي بد و منفي + سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 |
در سينه ي او دردي به وسعت يك ميهن بود. درد او از سر جاه طلبي و خودخواهي نبود. درد او از سر تعصب و بي خردي نبود. بلكه درد جاه طلبي و خودخواهي و تعصب و بي خردي ديگران را داشت. درد تهي شدن جامعه اي از زيبايي ها و پر شدنش از زشتي ها. او انباشه از درد بود. ديگر درونش تاب آن را نداشت كه نابخردي ها و بي آزرمي ها را در خود بگنجاند و اين گونه شد كه تمام دردهايش، با تمام وجود فرياد شد. او و جمعي از هم دردان، هم فرياد شدند. فريادي براي آزادي؛ فريادي براي رهايي از جهل. در اين ميان، بعضي ديگر هم، براي همراهي، دهان به ظاهر، به فرياد گشودند اما اگر خوب گوش مي كردي تنها دهانشان را باز كرده بودند در صدايشان نه از فرياد خبري بود و نه از درد. .....و اين بود پايان ماجرا: فريادهاي درد، خفه و دردها در سينه ها، مدفون شد. اما دهان هاي باز همچنان باز ماند اما نه با فرياد و نه با درد. و او همچنان مالامال از درد با دهاني دوخته چشم به فردا دوخته بود. + یکشنبه هفدهم تیر 1386 |
زندگي! يك دنده ام من، بردباري مي كنم گفته بودم تا نميرم، پافشاري مي كنم هي تو غم را مي كني رو، تا به اينجايم رسد هي دلم را سوي دريا، رود جاري مي كنم كوچه ام در ظهر تابستان كه تنها مانده ام بي كسي ها را به شعري يادگاري مي كنم حنجرم زخمي شد از فريادهايي بي صدا بغض ها را مرهمي بر زخم كاري مي كنم خانه ام دل، كودكان ناخوشم دردند و غم هم چو كدبانوي ماهر، خانه داري مي كنم عشق هم از گوشه ي چشمش نگاهم مي كند بر نگاهش، باورم را، هم چو خاري مي كنم گر چه از گرماي سوزان، باغ من پژمرده شد آه سردي مي كشم، از نو بهاري مي كنم + سه شنبه دوازدهم تیر 1386 |
بايد كه دوباره برخيزم و سلام كني و بعد بلند بلند داد بزند شايد لبخندتان را بتوانند ببينيم. هي راه مي روي و خسته مي شوم. چقدر هوا گرم شديم. من ديگر طاقت اين گرما را ندارد. بايد به كوهستان بروي دلت براي نسيم هاي خنك تنگ مي شويم. الان رئيس جمهور، پرس تي وي را راه اندازي كرده شد و ضرغامي لبخند موذيانه اي بر لب داري و از جاي خالي چنين شبكه ي جديدي صحبت بكن و هي مي گي اين شبكه نگاهي جديد با حرفهاي جديد براي دنيا به خبرها خواهد شد! عجب حرف جالبي مي زني ضرغامي. حرف جديد براي مردم دنيا دارند. از همين الان همه ي مردم دنيا را هدايت شده مي تواني تصور كنند. چه خوب! بعد از هدايت مردم ايران و باز شدن دريچه هاي جديد توسط شش هفت شبكه داخلي، حالا مردم دنيا هم. نمونه بارز خبر متفاوت بيست و سي شده اي و خيلي كم دروغ مي گويي و اصلا تهمت نمي زنند. آخ بزار اون كانال حالم به هم مي خوريم . + دوشنبه یازدهم تیر 1386 |
به نظر شما كدام يك از راهبردهاي زير درست است؟ آيا به جمع بندي رسيده ايد يا فكر مي كنيد تحولات اين چند ماهه مي تواند شما را در شناخت راه درست كمك كند؟ اين چند ساله قبل از هر به اصطلاح انتخاباتي، دو نظر عمده در بين نيروهايي كه به ظاهر تحول خواه هستند، مطرح بوده: بعضي به شدت شركت در انتخابات را نهي مي كنند يا حداقل اعلام مي كنند كه خود در اين كار مشاركت نمي كنند و برخي ديگر مي گويند شركت نكردن، دردي را دوا نمي كند و راه اصلاح از صندوق راي مي گذرد و سفارش به ديگران كه حتما شركت كنيد. من خود به شخصه، هميشه تا دم انتخابات طرفدار نظر گروه اول بوده ام و بنا نداشته ام، در انتخابات شركت كنم اما روز انتخابات، نمي دانم چرا، ولي به هر صورت، راي داده ام و منتظر شده ام كه مسير اصلاح، از اين صندوقي كه راي داخلش انداخته بودم، هموار شود ولي مسير اصلاح كه باز نشد هيچ، كارها بيشتر به افساد نزديك و كم كم همان كوره راهي هم كه بود، مسدود شد. خب بعضي مي گويند اگر راي ندهيم چه كار كنيم، با دست روي دست گذاشتن كه كاري درست نمي شود، معجزه اي هم كه قرار نيست، رخ دهد، انقلاب هم كه نه شدني است و نه مطلوب. پس حالا كه عصر معجزه و انقلاب طي شده، بايد با شركت در انتخابات و با صبوري مسير سنگلاخي و دشوار اصلاحات را كم كم پيمود و گزيري از اين راه نيست. من مي گويم اگر گزير وگريزي نيست، تنها از آهستگي و پيوستگي اين مسير است ولي اين آهستگي و پيوستگي ربطي به صندوق راي ندارد، اصلا اين كه مسير اصلاح از راه شركت كردن در اين نوع انتخابات است، ديگر به هيچ وجه در كت من يكي كه نمي رود. من راي بدهم به كي؟ فوق فوقش من بايد به كسي كه تنها اداي اصلاح طلبي را در مي آورد و در عمل جزء همان كساني است كه دچار جمود فكري اند، راي بدهم. آدمي كه تا ديروز انقلابي بوده و بهترين دوران زندگي اش و بزرگترين آرمانش انقلاب بوده و حالا هم كه به اصطلاح، اصلاح طلب شده، صحبت از دور شدن از آرمان هاي اصيل انقلاب مي كند، چگونه مي تواند يك اصلاح طلب واقعي باشد. نه آقا نمي شود. اصلا اگر واقعا، صادقانه هم بخواهد براي اصلاح طلبي گام بردارد، نمي تواند چون اين كاره نبوده و به طور قطع رسوبات فكري انقلابي اش، همچنان با او خواهد بود و با انتخاب او كه تازه با هزار اما و اگر همراه است، راه به جايي نخواهيم برد. نمونه اش اصلاح طلبان در دوره ي قبل كه تنها كاري كه كردند، اين بود كه واژه ها را نابود كردند و حالا بايد براي اصلاحات دنبال واژه هاي جديد گشت كه جامعه حالش از آن كلمات به هم نخورد. حرف من اين است: در درجه ي نخست تا ايران نخواهد اصلاح نمي شود و به نظر من كساني كه فكر مي كنند با تمام وجود به اين خواست و ضرورت در درون خود رسيده اند، هر كاري كه از دستشان براي اصلاح بر مي آيد، بايد انجام دهند، غير از يك كار و آن هم، همراهي با چيزي است كه من در اين شرايط، آن را خوره ي اصلاحات مي نامم: شركت در انتخابات. در اين شرايط، بر عكس چيزي كه بايد باشد، شركت در انتخابات نه تنها به پيشبرد دموكراسي و اصلاح، كمكي نمي كند كه اين نمايش، خود چماقي بر سر آن مي شود و قدم به قدم ما را از هدف دور مي كند. خلاصه اين كه همواره بايد توجه داشته باشيم كه : اصلاحات تدريجي است. با انقلاب كار درست نمي شود. هيچ كس از بيرون به ما كادوي اصلاحات را هديه نمي كند. شركت در انتخابات در اين شرايط كاركردي معكوس دارد. «خواست واقعي براي اصلاح و پيشرفت» كه تنها با «آگاهي و بلوغ فكري جامعه» ميسر مي شود، اصلاحات را عملي خواهد كرد. در واقع وقتي خواست عمومي بدون جوزدگي و از روي تعمق، اصلاحات را فرياد كرد، مي توان به تحقق اصلاحات اميدوار بود. + یکشنبه دهم تیر 1386 |
اين چند وقت كه نبوديم، چه ها كه نشد : يكم : مشغول درس بوديم كه زير پايمان به رقص در آمد و بعد از كلي فكر فهميديم: اي دل غافل! اين زلزله است و با تمام توان دو پاي خويش را با دو پاي قرضي همراه كرديم و به سوي محوطه ي باز: زلزله را مزمزه كرديم باز زلزله اي زوزه كشان مرگ ساز ياد بم افتادم و آن حادثه خاطره اي تلخ بسي جان گداز دوم: كابوس امتحانات بالاخره تمام شد، ترم بعد سعيمان بر اين است كه حتما درس ها به موقع خوانده شود و براي شب امتحان انباشته نگردد، هر چند كه حكما گفته اند: توبه ي گرگ مرگ است. سوم: درگيري حماس و فتح، كه البته بايد حضور انور شما عرض كنم كه: به من چه؟ چهارم: درباره ي صحبت هاي دكتر سروش و حرف و حديث هاي بعدي: فكر مي كنم، سكوت در مقابل خطاي ديگران خود خطاست و نپذيرفتن خطاهاي گذشته ،خود خطاي ديگري است. پنجم: سهميه بندي بنزين و شاهكارهاي دولت خدمتگزار كه گفته اند: «دشمن دانا به از نادان دوست» هر چند كه در دوستي اينان هزاران ان قلت وجود دارد و نيز گفته اند كه: «اي دوست مخور خربزه با پوست» و نيز: «مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان» و ششم: اين غزل تازه: بوز طوفان، بكن تو هاي و هويي بزن باران بده تو شست و شويي كه شد سبزينه ي رگ برگهامان همه زرد و نمانده رنگ و بويي در اين شهر خراب و خواب ديگر نبيني از شراب و عشق رويي سكوت و نعره يكسان است اينجا و خاك مرگ پاشيدند گويي كه مرگ ما دگر مرگي ندارد سياهي سو به سو، كو كورسويي و اي «من» بس كن اين سرگشتگي را هنوزم هر طرف در جست و جويي؟! تويي «من» آن «تو»ي گم گشته ي من مگر شهر از تو گيرد آبرويي + چهارشنبه ششم تیر 1386 |
|
| ||||||