تبليغاتX
یادداشت ها

یادداشت ها

روزانه ها

جنبش مشروطیت / روزنامک
عالیجنابان شعر نو / کارگزاران
در مورد مرگ يعقوب مهرنهاد / نیک آهنگ
مرگ تدریجی یک آبگوشت بز باش! / بی بی گل
مطالعه ی موردی اشعار شاملو / جایزه ادبی ایران
بایگانی


عرق هاي كلافگي را با پشت دستانمان از چهره پاك مي كنيم و قطره قطره با انگشت سبابه بر آسفالت تف ديده هديه مي كنيمشان. نگاه هايمان چه جلز و ولزي مي كنند! در به در تاكسي هاي فرار را فرياد مي كنيم. بالاخره در آن بحبوحه به چنگ مي آوريم كشتي نجات را . خود را مي چلانيم تو . مسافري مي گويد: چه گرمايي! و پيرمرد راننده كم طاقتي اين تن نحيف را و جهنم سوزان را آه مي كند. كم كم شهر در زير كولرها خلاصه مي شود. بي حوصلگي هاي كودكانه ي بعد از ظهرهاي گرم با غروب هاي قرمز و دل انگيز و شب هاي كوتاه و خاطره انگيز فراموش مي شود. با همه ي دردسرهاي گرم تابستان، هنوز مزه ي تعطيلات دوران مدرسه در زير دندان هايمان مانده و بي خودي دوستش داريم. تابستان براي بچه هاي مدرسه آفريده شده؛ لذت تعطيلات را از برقي كه در نگاهشان موج مي زند، به راحتي مي توان خواند و چه لذت هاي نابي، لذت هايي نه از جنس لذت هاي تصنعي ما....

اينها كه نوشتم گوشه اي از احساسم بود به آغاز فصل گرم.

 و امان از برزخ امتحانات! خورد و خوابم را حرام كرده. قدر عافيت كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد.

 اگر امتحان نداريد قدر روزهاي بي امتحاني خود را خوب بدانيد.   

 

+ پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 |


چيزي عوض نمي شود از روزگار من    

هي تاپ تاپ مي تپد اين بي قرار من

بابا چقدر مسخره بازي ولم كنيد

ديگر بس است خنده و شوخي كنار من

دائم به اين من بدبخت خنده مي زنيد

شول است و لنگ حيف دو پاي فرار من

اي لحن بد قواره ي شعرم عوض بشو

جوري كه جيك جيك شود قار قار من

پس كو چرا عوض نشدي بي هنر زبان

لالي چرا ؟ بگو همه را غم گسار من

سخت است شعرهاي تو رختي عوض كنند

تا آن زمان بگو غزلي یادگار من

 

+ یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 |


 

خب چي بگم..... براي اين كه بيكار نباشين، اين غزل رو بخونين. حرفاي من با يه معشوق خياليه....شايدم يه روزي اين معشوق ما ، واقعيت عيني پيدا كرد...كسي چه مي دونه.....

 

تو رهايم مي كني از دردها از خستگي ها

                             تو رهايم مي كني از اين همه دل بستگي ها

من ولي تنها توانم يا گناهم عشق ورزي

                                تو ولي مينوي عشقي لايق شايستگي ها

اين صعود از آرزوي وصل هم دارد سقوطي

                               آن سقوط اما شروعي تا همه وارستگي ها

شيشه ي عمرم لب ايوان كاخي از رقيب

                              لحظه اي ديگر رسم بر عالم بشكستگي ها

روزها چون موج دريا يك به يك رد مي شوند

                               با عدم ساكن شوم در ساحل آهستگي ها

 

ديگه بايد رفت ... وقتي نمونده....

+ یکشنبه ششم خرداد 1386 |


X

از ششم مهر 58 كه ادامه ي راه بي پايان خويش را با اين چشم ها مي ديده ام، پياپي مهر را مي جسته ام در گستره اي به پهناي يك خواب پايان ناپذير پاييزي


صفحه نخست
پست الکترونيک


یادداشت هاي پيشين

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



پیوندها

by BlogRolling
PinG


و این ها

راديو زمانه
هفتان
روز آنلاين
ادوار نيوز
بي بي سي
خبرنامه اميركبير
امروز
نوروز
كانون زنان ايران
عبد الكريم سروش
محسن كديور
آينده
اثر
جستار
نیلگون
سکولاریسم نو
آرامش دوستدار
عروض
روزنامک
گفتگوی هارمونیک