|
جنبش مشروطیت / روزنامک مثل اين كه اين چند روزه دانشگاه قم شاهد ماجراها و حوادثي بوده و طوري كه شنيدم يكي از دانشجويان دانشگاه قم از دانشگاه اخراج شده است. گويا ماجرا از مراسم جشني كه روز چهارشنبه در سالن همايشهاي دانشگاه قم در جريان بوده، شروع شده است. اين جشن به مناسبت هفته ي خوابگاه ها برگزار مي شده و يكي از قسمت هاي آن خاطره خواني توسط دانشجويان بوده است. البته من با توجه به اين كه كم و بيش، با دانشگاه قم آشنايي دارم، مي دانم كه معمولا اين گونه جشن ها در دانشگاه قم به دلايلي با تنش و بي نظمي همراه است و شايد يكي از دلايل اين بي نظمي ها آن است كه كلاس هاي دانشگاه قم مختلط نيست و فضاي آموزشي دانشجويان دختر را از دانشجويان پسر جدا كرده اند و تنها هنگام تشكيل همايش ها و مراسمي اين چنيني است كه دختران و پسران در يك سالن مي توانند از آن همايش يا مراسم استفاده كنند و اين مسئله باعث شده، همايش ها و مراسم مختلف با استقبال دانشجويان مواجه و گاهي با تنش هاي اين چنيني همراه و نظم لازم براي برگزاري اين گونه مراسم وجود نداشته باشد، بگذريم و اما ماجراي روز چهارشنبه دانشگاه قم: ماجرا از خواندن يك خاطره ي ساده شروع مي شود، گويا يكي دانشجويان پسر در قسمتي از نوشته ي طنز خود گريزي به رفاقت هاي مخفي دانشجويان دختر و پسر مي زند و باز گويا در حين نوشته اش از كلمه ي «سوتين» استفاده مي كند و تا به اين قسمت مي رسد كه « ...و سوتين دانشجويان دختر.....» يكي از دختران بلند شده و اعتراض مي كند و به دنبال آن بقيه دختران سالن را ترك كرده و مراسم به هم مي خورد. گروهي از دختران تجمع مي كنند و برخورد با او را خواستار مي شوند. البته باز من شنيده ام كه آن دانشجو همان موقع معذرت خواهي كرده و اعلام مي كند كه قصد توهين يا حرمت شكني نداشته است. به هر حال كميته انضباطي تشكيل و آن دانشجو از دانشگاه اخراج و گويا بلافاصله حكم او تاييد مي شود. و بالاخره شنيدم كه امروز برخي دانشجويان پسر دانشگاه قم طوماري تهيه كرده و خواستار تخفيف مجازات آن دانشجو شده و در آن طومار تاكيد كرده اند كه اگر جرمي هم اتفاق افتاده، مسئولش برگزاركنندگان آن مراسم بوده اند كه با توجه به فضاي خاص دانشگاه قم، مجوز خواندن آن خاطره را داده اند و آن دانشجوي بخت برگشته مستحق اين مجازات سنگين نبوده است. سعي مي كنم اگر از جزئيات اين خبر و حواشي و اتفاقات بعدي آن مطلع شدم، در پست هاي بعدي به اطلاع شما برسانم. + یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 |
يك انقلابي كله خر و حقه باز وقتي نتواند سر مردم را شيره بمالد، ماهيت واقعي خود را كه در پشت شعارهاي پوپوليستي پنهان كرده، نشان مي دهد. حقوق كارگران و معلمان ،جنبش برابري خواه زنان و فرياد حق طلبانه ي دانشجويان با باتوم و زندان تامين مي شود و براي اين كار مهره هاي روزهاي سخت دوباره رو مي شوند. باند قتل هاي زنجيره اي مجددا فعال مي شود و پروژه هاي جديد را آغاز مي كند. پروژه ي نشريه هاي دانشجويي جعلي و هماهنگي بسيج و انتظامات، همراه با موج جديد تهديد، ضرب و شتم و دستگيري كليد مي خورد. حالا خشم عريان اين مرد كوچك عدالت از ۱۶ آذر و دانشجو نمايان تر شده است. در ادامه ي اين پروژه نوبت به انقلاب فرهنگي دوم دانشگاه ها مي رسد و مقدمه ي آن هم اتوبوس هاي كذايي و شعارهاي تصفيه دانشگاه ها از عناصر بيگانه است. تصفيه هايي از جنس همان تصفيه هاي استانيليستي و هيتلري، البته اين بار با ايدئولوژي اسلامي! ولي چيزي كه بار ديگر در اين ميان باز خود را نشان مي دهد، پيوند دين و سياست است، كه به خوبي از آن استفاده مي شود. واقعا كه دين كنوني در ايران قابليت بالايي براي پيشبرد سياست آقايان دارد و بي خود نيست كه هميشه برخي سنگ این دين را به سينه مي زنند. + شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 |
آنان كه دست و قلمشان در راه برابري قلم شد و در تاريكي سكوت با جرعه جرعه شراب غم تنهايي شان را در مستي غمانشان فراموش كردند بدان اميد كه روزي «گر حكم شود كه مست گيرند در شهر هر آن چه هست گيرند»، سرانجام در مقابل چشمان هوشيار شهر شلاق شلاق تازيانه خوردند + دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 |
خانم بيا اينجا چرا پيداست مويت؟ اين مانتو هم كوتاه و هم چسبيده رويت اي داد! اين شلوار خيلي تنگ و زشت است مچ هاي پايت هم كه برده آبرويت من را ببين، پيچيده ام در پوششي سخت پيدا نبايد اين لب رنگ لبويت تنها دماغت را بده بيرون ز چادر طوري كه نشناسد تو را بابا نه شويت حالا بيا با من كه ارشادت نمايم بايد كه ديگرگون كنم اين خلق و خويت عكسي بگيرم از تو بهر بايگاني تا كم كني زين پس ز چهره رنگ و بويت حقي نداري تو بپوشي هر چه خواهي بايد كه باشد پوشش ما آرزويت + سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 |
معلم واژه اي واقعا مقدس است. اين جمله را وقتي خوب مي فهميد، كه خود حداقل براي لحظاتي معلم بوده باشيد. كسي كه با تمام وجود و از روي صداقت سعي مي كند، آن چه كه مي داند را آن گونه كه مي تواند به ديگري انتقال دهد، بي شك يكي از ارزشمندترين و زيباترين لحظه ها را خلق كرده است و شايد هيچ قيمتي نتواند، ارزش كار او را نشان دهد، همانند مهر مادري به فرزندش كه غير قابل قيمت گذاري است. معلمي براي كساني كه خود آن را تجربه نكرده اند، شايد كاري بسيار سهل و ساده به نظر برسد و پيش خود بگويند: اي بابا اين معلمان هم از همه ي عالم و آدم طلبكارند، مگر چند ساعت سر كلاس رفتن و چند كلمه گفتن هم كاري دارد كه معلمان اين قدر پر توقع هستند. بايد بگويم معلمي خصوصا در مدارس، كار بسيار دشواري است كه براي انجام آن واقعا بايد به تمام معني هنرمند بود. خصوصا در جاهايي كه مشكلات فرهنگي به دلايل مختلف مبتلا به خانواده و به تبع آن دانش آموز است، اين سختي كاملا مشهود خواهد بود. معلماني كه مجبورند همه ي فشارها و بي احترامي ها را تحمل كنند و بسياري مواقع خم به ابرو نياورند و بي حرمتي ها را درون خويش دفن كنند و در مقابل توهين ديگران هيچ سلاحي نداشته باشند جز صبر، پر واضح است كه پس از چند سال ادامه ي اين روند دچار انواع بيماري هاي جسمي و روحي خواهند شد. شما مي توانيد به وضعيت معلمان بازنشسته كه احيانا در بين آشنايانتان وجود دارند، دقت كنيد. اكثر اين انسان هاي شريف پس از دوران بازنشستگي يا دچار كمر دردهاي شديد يا آسم و يا عارضه هاي جسمي و روحي مختلفي شده اند و با اين مشكلات دست و پنجه نرم مي كنند. من خود چندين معلم را مي شناختم كه بر اثر فشارهاي بيش از حد دچار سكته قلبي شده و از پاي در آمدند. اين كه گاهي از معلمان مي شنويم كه براي آنها منزلت اجتماعي و رعايت احترام و حرمت از هر چيزي مهم تر است، حرفي به واقع درست است. امروز معلمان ما داراي موقعيت اجتماعي مناسبي نيستند و اگر جايگاه معلم در جامعه از لحاظ مادي و معنوي اصلاح نگردد، دود آن به چشم همه ي ما در آينده خواهد رفت چرا كه آسيب پذيري كسي كه وظيفه تربيت و آموزش نيروي انساني را بر عهده دارد، مشخصا سبب آسيب نيروي انساني آينده خواهد گرديد. + پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 |
|
| ||||||