|
جنبش مشروطیت / روزنامک برخي اصل هفت سين را هفت شين يا هفت چين و يا هفت سيني دانسته اند و دلايلي نيز براي آن گفته اند ولي هيچ كدام از آن ها درست نيستند. در فرهنگ ايران زمين، هفت سين نماد هفت مرحله و يا گام كمال است، همانند هفت خوان رستم يا هفت خوان اسفنديار و يا بعد از اسلام، هفت شهر عشق يا هفت سرزمين مهر و اين هفت، يكي از پايه هاي عرفان ايراني را تشكيل مي دهد. با توجه به تعليمات زرتشت اين هفت مرحله يا هفت گام اين گونه اند: يك: باور داشتن به يكتايي گوهر هستي ( اهورامزدا ) دو: باور به دو نهاد مخالف كه هستي تركيبي از آنهاست ( انگره مننيو: منش بد و سپنتا مننيو: منش نيك ) سه: دانايي و توانايي ( اشاوهيشتا : ارديبهشت ) چهار: شهرياري و نيروي فرماندهي، البته نه بر سرزمين يا مردمان كه بر نفس پليد ( خشترا : شهريور ) پنج: پاك رواني و خرد كامل ( سپنته آرمنيتي: اسفند ) شش: رستگاري و رسيدن به كمال ( هنوروتات: خرداد ) هفت: ناميرايي و جاودانگي ( آمرداد: به اشتباه امروزه مرداد مي گوييم يعني مرگ ) اين هفت مرحله يا هفت گام به شكل هفت امشاسپند (ناميرندگان مقدس ) ديده مي شوند . در واقع سين نخستين حرف واژه ي سپنتا در كلمه ي امشاسپند است كه به معني مقدس مي باشد. به اين ترتيب هفت بخشش خوب زمين را به ياد اين هفت گام مقدس بر سر سفره ي نوروز مي گذاردند تا در هر نوروز با نو شدن طبيعت و جهان به ياد بياورند كه بايد اين هفت خوان را بگذرانند و خود نيز نو شوند. برگرفته شده از گفتگوي هومر آبراميان با فرامرز فروزنده با تصرف و تلخيص + دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 |
خبر از روزنه اي قاصد زيبا آورد گل خشكيده ي ذوقم كه حقيقت مي جست ناگهان خنده اي بي رنگ زد و گفت: سرابي ديگر روزها و همه شب ها دشت هاي عطش و حسرت را يك به يك پيمودم روي هر برگ دلم نقشي از ياد تو را طرح مي كردم و رنگ ليك مي شد آن نقش مچاله باز برگ دگري مي كندم برگ هاي آن دفتر عاقبت گشت تمام بعد از آن فهميدم كه هزاران دفتر نه به دست من كه به دست صد نقاش گشته اين گونه تباه قاصد زيبا گفت كه بيا در پي من تا نشانت دهم آن روزنه را از پي او رفتم تا رسيديم به يك روزنه اي كه از آن ظلمت و تاريكي محض به درون مي تابيد + پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 |
فيلم 300 كه گفته مي شود فيلمي ضد ايراني است و تصوير زشت و نادرستي از ايرانيان هخامنشي نشان مي دهد، به اكران در آمده است. هر چند كه اين فيلم را نديده ايم ولي با توجه به تيزرهاي تبليغاتي آن، كه چهره اي زشت از ايرانيان نشان مي دهد، نمي توان نسبت به آن بي تفاوت بود. درباره ي عظمت تمدن ايران در زمان هخامنشيان مخصوصاً در دوره ي پادشاهي كوروش و داريوش كبير و حتي بعد از آن اسناد و مدارك فراواني وجود دارد. گفته مي شود اولين منشور حقوق بشر توسط كوروش كبير بنياد نهاده شده است و نيز بايد توجه داشت كه دوران داريوش و خشايارشا دوران آغازين تمدن يونان بوده است و يونانيان بعدها براي ايجاد يك هويت ويژه داستان هاي حماسي مقاومت يونان در برابر ايران عهد داريوش و خشايارشا را ساختند و چنان نشان دادند كه در دو جنگ زمان داريوش و خشايارشا، ايران از آتن شكست خورده است؛ در صورتي كه اين گونه نبود و بزرگ منشي داريوش در قبال شهرهاي تسليم شده ي يوناني، يونانيان را به گمان افكند كه داريوش از آنها مي ترسد و مي كوشد كه با آنها دوستي كند. وقتي كه داريوش در جنگهايش دست به كشتار نزد و هيچ شهري را ويران نكرد، يونانيان گمان كردند كه داريوش جرأت ندارد كه آنها را نابود سازد. داريوش پس از تصرف هر منطقه اي از جمله شهرهاي يوناني، از خود آنان كساني را براي فرمانروايي بر آن سرزمين ها انتخاب مي كرد و بزرگان يونان همه با داريوش بدين سبب دوست بوده اند ولي گزارش هاي بعدي يونانيان به گونه اي به تصوير كشيده شد كه به اين دليل كه آنها خود با داريوش دوست بوده اند، با او همراه شده اند، كه اين داراي تناقضي آشكار است. من پس از آن كه متوجه شدم چنين فيلمي ساخته شده، مثل هر ايراني ديگري ناراحت شدم، ولي وقتي خوب فكر كردم، به اين نتيجه رسيدم كه به هر حال سازندگان اين فيلم غربي هستند و از آنها انتظار زيادي نيست. وقتي كه خود ما به فرهنگ و تمدن خود اعتنا نمي كنيم و قدر و ارزش آن را نمي دانيم، از آنها چه توقعي است؟ شايد بايد نمايش اين فيلم را به فال نيك گرفت، چون باعث مي شود بيشتر به فكر تمدن درخشان و كهن خود باشيم. من امروز يك متن سي صفحه اي از كتاب شاهنشاهي هخامنشي نوشته ي امير حسين خنجي را خواندم و متن pdf آن را هم براي شما مي گذارم. اين نوشته به خوبي شكوه تمدن هخامنشي را در آن دوره خاص نشان مي دهد. اميدوارم حتماً بخوانيد: دانلود متن درباره ي خشايارشا و يونانيان همچنين توجه شما را به توضيحاتي از لغت نامه دهخدا درباره ي هردوت مورخ معروف يوناني كه فيلمنامه ي فيلم 300 براساس نوشته هاي او شكل گرفته است، جلب مي كنم: هرودوت: اگر چه او را پدر مورخين خوانده اند ولي در واقع نخستين مورخ نبوده زيرا قبل از او اشخاص ديگري ازيونانيها مانند هکاته چيزهايي نوشته اند که به ما نرسيده و ظن قوي مي رود که هرودوت و مورخين قرون بعد از اين نوشته ها استفاده کرده اند. بي اين که اسم مولف را برده باشند. هرودت از مردم هاليکارناس مستعمره يوناني آسياي صغير بود و چون اين شهر جزو مستملکات ايران به شمار مي رفت، مورخ مذکور از تبعه ايران محسوب مي شد. مدت زندگاني او را از 484 تا 524 ق. م. دانسته اند. وي سياحت هاي متعدد در ممالک مشرق قديم کرده و تحقيقات خود را راجع به احوال و تاريخ اين ممالک نوشته است. نوشته هاي او شامل نه کتاب است و از اين جهت آن را تاريخ در نه کتاب مي نامند و هر يک ازکتابهاي او به نام يکي از ارباب انواع يونان کهن است. بعضي از محققان تقسيم و نامگذاري آثار هرودوت را از قرون بعد مي دانند و معتقدند که تاليفات او در ابتدا تقسيماتي نداشته است زيرا وقتي که مي خواهد خواننده را به مطلبي مذکور در گذشته ارجاع دهد بدون اشاره به کتاب با عبارت «حکايتي ديگر» کار را به مسامحه مي گذراند. ايران قديم آبادان و پرنعمت بود و ملل ديگر و از جمله يونانيها براي سياحت يا کار به اين کشور مي آمدند ولي اطلاعاتي که يک سياح يوناني مي توانست با کمک مترجم درباره تاريخ و اوضاع کشوري چون ايران به دست آورد، چندان دقيق و قابل توجه نبود و اين ناپختگي اطلاعات در آثار هرودوت که البته به ايران هم نيامده بود، هويداست. سنوات وقايع درهم و ناهماهنگ است، در موارد زيادي داستان گويي جاي تاريخ را گرفته، داستانها هم مشوش است و علاوه بر اينها گويي روح افسانه دوستي يوناني هم آن را، جلوه ي فوق العاده و دور از واقع داده است. نوشته هاي هرودوت درباره بابل و آسور هم آشفته و افسانه آميز است. وي مي گويد که ماخذ تحقيقات او کاهنان مصر و بابل بوده اند اما محققان سفر او را به بابل قبول ندارند و نيز بعيد مي دانند که وي از کاهنان درجه اول استفاده کرده باشد. با وجود اين کتابهايش ازاين نظر که منظره کلي مشرق قديم را مي نماياند قابل توجه است. در ذکر ارقام نيز گاه اغراق مي کند. مي نويسند که هرودوت نوشته هاي خود رادر آتن براي مردم مي خوانده است و اوسيوس وقايع نگار ثقه قرن سوم ميلادي ضمن گفتگو درباره سالهاي 544 و 644 ق. م. مي گويد: هرودوت کتاب خود را در ملا عام در آتن خواند و به افتخار بزرگي نائل شد. باتوجه به اشارات پلوتارک معلوم مي شود که هرودوت مورد توجه مردم آتن بوده و آنها در برابر ستايش آتن صله هايي هم به او مي داده اند. درباره اين مورخ نظرات جور واجوري اظهار شده است. ارسطو او را افسانه گوي ولي خوش بيان و داراي قدرت نويسندگي دانسته است. توسيديد مي گويد که او به نوشتن حقايق توجه و علاقه نداشته است. کتزياس پزشک دربار داريوش دوم و اردشير دوم مواردي از نوشته هاي او را درباره کورش بزرگ، کمبوجيه، داريوش و خشايارشا تکذيب کرده است. ژوزف فلاويوس مورخ يهود و مانتن مورخ مصري هم معتقد به اشتباه در روايات او هستند. سيسرون سخنور نامدار رومي او را پدر تاريخ ناميده ولي در عين حال به افسانه گويي او اشاره کرده است. اما تاريخ دانان متاخر معتقدند که او باوجود افسانه گويي از حقيقت زياد دور و به آن بي توجه نبوده است. مي بينيد كه نمي توان به امانت و صداقت او در نقل تاريخ خيلي استناد كرد. در ادامه ی مطلب به تصاويري از نحوه ي پوشش سپاهيان ايران در زمان هخامنشيان توجه كنيد و آن را با نحوه ي پوشش سپاهيان ايران در فيلم 300 مقايسه كنيد. (حتما تیزر تبليغاتي اين فيلم را ديده ايد.)
مطالب مرتبط: بمب گوگلي در اعتراض به فيلم 300 + یکشنبه بیستم اسفند 1385 |
زنان نيمي از جامعه ي انساني را تشكيل مي دهند ولي از ديرباز در بسياري از مناطق دنيا، به چشم جنس دوم به آنها نگاه شده و آنها را از بسياري از حقوق طبيعي و انساني محروم ساخته اند. در كشورهاي غربي با شكل گيري حكومت هاي دموكراسي زنان توانستند از اين فرصت استفاده كرده حقوق از دست رفته را مطالبه كنند و چون ساختار اين حكومت ها اجازه مي داد، به موفقيت هاي چشم گيري دست يافتند. البته بالا رفتن سطح آگاهي و دانش زنان مسئله اي بود كه در اين زمينه به آنها كمك مي كرد و كسب آگاهي سبب مي شد اين تفكر كه وجود تبعيض و نابرابري طبيعي است و زنان بايد در مقابل آن تسليم باشند و دنيا را از دريچه ي چشم مردان ببينند، رنگ ببازد. بدين سان جنبش هاي مختلف برابري شكل گرفت و گروه هاي مختلف فيمينيستي از جستجوگران حقوق از دست رفته تا برتري خواهان افراطي به وجود آمدند و توانستند به بخش وسيعي از خواسته هاي خود دست يابند. اما در كشورهايي كه دموكراسي به دلايل مختلف نتوانست محقق شود، حديثي ديگر وجود داشت. علاوه بر عدم وجود آزادي و نبود دموكراسي ، سنت هاي خرافي موجود در اکثر این جوامع نيز مزيد بر علت مي شد تا زنان نتوانند حقوق از دست رفته خود را به دست آورند. در ايران با افزايش تعداد زنان تحصيل كرده و ارتقا سطح علمي و كسب آگاهي هاي تازه، اعتراض زنان نسبت به جايگاه و حقوق نابرابر نيز به تدريج افزايش مي يابد. البته عدم وجود دموكراسي شايد در كند شدن حركت آنان تاثير گذار باشد ولي دير يا زود اين موج برابري خواهي گسترده تر خواهد شد و به وسيله ي بايكوت و سرکوبی نمي توان از آن جلوگيري كرد و حكومت ناچار بايد به خواسته هاي آنان توجه كند. به نظر مي رسد در آينده اي نه چندان دور زنان ايران با شدت بيشتري خواسته هايي نظير داشتن فرصت برابر شغلي با مردان، داشتن حق طلاق، ديه برابر با مردان، ارث برابر با مردان، حذف قوانيني مانند سنگسار، آزادي داشتن پوشش مورد علاقه، دفاع قانون از آنان در خشونتهاي خانوادگي و.... را پيگيري كنند. + شنبه نوزدهم اسفند 1385 |
فضاي نسبتا باز سياسي بين سال هاي 20 تا 32 و روي كار آمدن دولت ملي گراي مصدق، دوره اي از تاريخ ايران را رقم زد كه به زعم بسياري، مي توانست سر آغاز و دروازه ي آزادي و پيشرفت ايران باشد. متاسفانه درست در زماني كه ايران مي توانست هوايي تازه را وارد ريه هاي خود كند، مصدق و دولت ملي گراي او تنها ماندند. در بررسي كودتاي 28 مرداد هميشه به عامل خارجي به عنوان اصلي ترين عامل اشاره شده است كه بجا و درست نيز هست . اين كه هر گاه دريچه اي بر روي ما باز شده، دست هايي از خارج آن را به سرعت بر رويمان بسته اند و هيچ گاه راه را براي پيشرفت جامعه ي ما باز نگذاشته اند، حقيقتي غير قابل انكار است و مردم ايران در طول تاريخ از اجنبيان خسارات و لطمات فراوان ديده اند ولي در اين بين از عوامل داخلي نبايد غافل شد. تعصب و تنگ نظري و نداشتن وسعت نظر ، ترجيح دادن منفعت شخصي بر منافع ملي ، جو سازي هاي خودخواهانه بر ضد دولت ملي به بهانه هاي مختلف و تنها گذاشتن دولت سبب شد تا عامل خارجي از اين رخنه ها سود برده و از آنها نهايت استفاده را بكند و این گونه دولتي كه مي رفت به تدريج دموكراسي را جايگزين استبداد كند، ناكام ماند. من معتقدم مصدق مي توانست پدر جمهوري در ايران باشد و كاش اين گونه شده بود ولي افسوس كه نگذاشتند و بدتر اين كه نخواستيم و نفهميديم زماني كه بايد مي فهميديم . گويي اين درك نكردن زمان و افسوس خوردن بعد از فرصت سوزي هميشه با ما بوده و خواهد بود. پي نوشت : بايد اضافه كنم كه خود مرحوم مصدق نيز تمايلي به تشكيل حكومت جمهوري نداشتند ولي شايد اگر اين خواست يعني تشكيل حكومت جمهوري با همراهي گروه هاي مختلف و مردم محقق مي شد، زمينه هاي استبداد و ريشه دواندن مجدد آن از ميان مي رفت، با توجه به آن كه حكومت مشروطه در ايران با آن سابقه ي طولاني استبداد و زمينه هاي مستعد ، مي توانست دوباره به استبداد بينجامد، همان گونه كه عاقبت رخ داد و عملا شاهد حكومتي مشروطه كه شاه فاقد قدرت سياسي باشد، نبوديم. + دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 |
آزمون ضمن خدمت فرهنگيان مسئله اي بود كه هفته ي پيش حرف و حديث ها و اعتراضاتي را در ميان جامعه برانگيخت و گروه ها و طيف هاي مختلفي از جامعه نسبت به آن با شدت و ضعف هاي متفاوت واكنش نشان دادند. در اين ميان اصلاح طلبان نيز كه پيش از اين و در دوره ي زمامداري همواره متهم به تضعيف دين مي شدند، نسبت به اين آزمون اعتراض كرده و مدعيان دينداري را كه سكوت كرده اند، به چالش كشيدند. به نظر مي رسد، اين آزمون، تنها از اين جهت مي تواند مورد اعتراض اصلاح طلبان واقع گردد كه اگر چنين اقدامي در دولت اصلاح طلب رخ مي داد، فرياد وا اسلاما گوش فلك را كر مي نمود و رخت هاي سياه را در اين عزاي جان گداز بر تن ها و جمعي را در خيابانها كفن پوش و آماده اجراي حكم شرعي مي كرد. ليك از جهت ماهوي و نفس عمل نمي توان به آن چندان خرده گرفت كه مواردي از اين دست به وفور در متون فقهي و كتبي كه به آموزه هاي ديني ما پرداخته اند، يافت مي شود و اين اندكي از آن همه است . كساني كه دغدغه ي دين دارند و اين سوالات را خلاف دين مي شمرند، بهتر است مراجعه اي به متون ديني و كتبي كه به عنوان كتب اصلي روايي ما مطرحند ، داشته باشند و ببينند چه مطالبي در آنها وجود دارد .مطالبي كه به هيچ وجه با معيار عقل و انديشه ، نمي توان آنها را هضم كرد و بسياري از اين مطالب امروز در جامعه ي ما از چنان تقدسي برخوردارند و چنان در افكار بخشي از مردم رسوخ پيدا كرده اند كه سوال درباره ي آنها خطايي نابخشودني و گناهي كبيره محسوب مي گردد. مواردي كه در اين آزمون وجود داشت در مقابل برخي از مطالب و عقايدي كه در متون فقهي و روايي ما وجود دارند، بسيار معقولانه و سنجيده تر به نظر مي رسند. دست كم موارد مطرح شده در اين آزمون، زيان چنداني متوجه مردم و جامعه نمي كند. در حالي كه بسياري از احكام و دستورات مستخرج از اين كتب هنوز با گذشت چندين قرن به عنوان سندي براي برخي اقدامات متحجرانه مورد استفاده و جامعه را از رشد و شكوفايي بازداشته است. اين در حالي است كه همواره ما را از ورود به عرصه ي نقد و بررسي اين مسائل منع مي كنند و نوانديشاني كه در حوزه ي اين مسائل وارد مي شوند را مستوجب هر نوع كيفري مي دانند. مطرح شدن اين سولات و اعتراض به اين آزمون نشان مي دهد كه بايد بيشتر تعقل و تعمق كنيم و كمي به ديده ي ترديد به اطرافمان بنگريم شايد آنچه را كه پيش از اين حقيقت مي پنداشتيم ، تنها توهمي مقدس بوده باشد و ما عمري در توهم شناخت درستي و راستي بوده و دل به آن خوش داشته ايم . + جمعه یازدهم اسفند 1385 |
يكي از خصايصي كه بشر از ديرباز به آن متصف بوده و همواره اين خصيصه او را به سوي پيشرفت هاي گوناگون سوق داده، «آرمان خواهي» بوده است و نيز معروف است كه جوانان بيش از ديگران انديشه هايي آرماني در سر مي پرورانند و فكر و ذكرشان رسيدن به آرمانهايشان است. البته اين ميل ، انگيزاننده و تحرك بخش است و شايد براي رسيدن به هر هدفي يكي از موثرترين عوامل به شمار مي رود . + دوشنبه هفتم اسفند 1385 |
متفكران و انديشمندان نو انديش مذهبي و غير مذهبي همواره بر اين نكته تاكيد كرده اند كه براي رشد انديشه نبايد خطوط قرمزي قائل شد و حتي آموزه هاي ديني كه البته قابل احترام هم هستند را نيز نبايد از گفتگو و سوال و نقد مصون داشت و مقدس شمردن آنها نمي تواند باعث تقويت و شكوفايي آنها گردد. به نظر من اين طرز تلقي بسيار كارساز است و جامعه را در مسير پيشرفت قرار مي دهد ولي متاسفانه چيزي كه امروز با آن روبرو هستيم خطوط قرمزي است كه حتي از مسائل ديني نيز فراتر رفته و به تدريج تمامي امور را در بر مي گيرند. در واقع بايد گفت ما واترقيده ايم. امروز سوال ، نقد و نظر درباره ي بسياري از امور خود مقدس كرده، گناهي است نابخشودني و خيانتي است آشكار. راه حل مسائل را تنها بايد نزد عاقلان كه افرادي مشخصند،جست و بقيه كوته فكراني سست عنصرند كه به راحتي فريب مي خورند و در دام دشمنان مي افتند. امروز به هر طرف كه بخواهيم گام برداريم خط قرمزي درست جلو پايمان مي بينيم و ناگزيريم كه ساكن سر جاي خويش چون مردابي بپوسيم و بخشكيم. + جمعه چهارم اسفند 1385 |
آقای محمد جواد روح نامه ای به احمد باطبی نوشته و برایش پایداری و سلامتی آرزو کرده متن نامه در ذیل درج می گردد. دوستانی که تمایل دارند این نامه را امضا کنند به وبلاگ آقای روح مراجعه کنند. ما هم برای احمد که از زندان به بیمارستان منتقل شده آرزوی سلامتی می کنیم:
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد + سه شنبه یکم اسفند 1385 |
|
| ||||||